وصيت نامه منسوب به پتركبير
وصيت نامه منسوب به پتركبير
و پس از ستايش فراوان به آفريدگار جهان همه فرزندان و جانشينان خود را از وصيتي كه از اين پس خواهد
آمد آگاه ميكنيم زيرا مي بينيم در روزگاران خجسته آينده همهء فرزندان من رفته رفته يكي پس از ديگري بر همه
كشورهاي اروپا دست خواهند يا فت چه همه رياستها و سلطنت هاي اروپا فرسوده و پير شده اند و پادشاه روسيه كه
مانند سر در برابر پيكر آنها بسوي پيشرفت ميرود و تربيت و سامان و سازمان آ نها به همه رياستها و پادشاهيها برتري
دارد ما نخست اين پادشاهي را چون چشمه اي يافتيم و من با انديشه خويشتن اين كشتي را بكرانه رساندم يعني اين
چشمه را بزرگتر كردم و دريا ئي از آن ساختم و ميدانم كه جانشينان من با راي بلند خود آنرا گشاده تر خواهند كرد و
اقيانوسي خواهد شد بدين سبب اين سخنان را براي راهنمائي و سفارش بايشان مينويسم كه دستور خود سازند.
نخست : آنكه دو لت روسيه بايد هميشه وسائل جنگ را آماده داشته باشد و اين وسيله پيشرفت كارهاي اين
كشور خواهد بود .
دوم : آنكه تا مي توانند هنگام جنگ بايد ا فسران ورزيده از كشورهاي ديگر اروپا بكار گمارند و از آنها بهرمند
شوند و هنگام صلح نيز بايد از وجود دانشمندان و هنر مندان بهره برگيرند .
سوم : آنكه هنگام جنگ در ميان كشورهاي اروپا و كشورهاي ديگر چنانچه موقع منا سب باشد بايد با يكي از
آن دو طرف همد ست شد مخصوصاً در جنگها ئيكه با آلمان در مي گيرد زيرا كه اين كشور پيوسته به كشور ما ست .
چهارم : آنكه بايد در لهستان وسايل جنگي آماده كرد و اشراف بزرگان آن سرزمين را رشوه داد و در عقايدشان
رخنه كرد ودر مسكو بهرگونه كه ممكن باشد بايد لشكريان به لهستان فرستاد و اگر دولتهاي ديگر در كار لهستان فساد
مي كنند بايداز خاك لهستان سهمي به آنها داد و كم كم بايد با آن شريك هم وارد دشمني شد و آن قسمت از لهستان
را كه به او داده ا ند پس گرفت و همه آن سرزمين را بدست آورد .
پنجم : آنكه تا جايي كه ممكن است بايد از كشور سوئد را هم گرفت اما بايد كاري كرد كه پادشاه آن كشور برما
بتازد تا آنكه براي گرفتن آنجا بهانه اي بد ست آيد براي اين مقصود بايد دا نمارك را از سوئد جدا كرد يا آنكه در ميا ن
حكمرانان اين دو كشور دشمني فراهم ساخت .
1
ششم : بر امپراتور روس و اعقاب او لازم و واجب است كه زوجه از بنات خاندان ملوك آلمان اختيار كند ، ارتباط
به زوجيت و اتحاد ، موجب شركات و دخالت در نفع و ضرر زن و شوهر خواهد شد و محض منافع خود و بمناسبت خويش
ممكن است كه ارتباط خود را در داخله آلمان زياد و در آنجا نفوذ حاصل كرده و از منافع و مصالح آنجا سود برند .
هفتم : آنكه بايد با پادشاهان انگلستان اتحاد و اتفاق داشت و با ايشان در بازرگاني قرارهائي گذاشت زيرا كه ايشان
براي ساختن كشتيهاي خود از ما چوب خواهند خريد و سود بسياري از اين راه خواهيم برد و چون با انگلستان رابطه اي
داشته باشيم در ساختن كشتيهاي جنگي با ما ياري خواهد كرد .
هشتم : آنكه از سوي شمال تا درياي بالتيك را بايد تصرف كرد و از سوي جنوب بايد كشور را تا درياي سياه
وسعت داد.
نهم : آنكه دولت روسيه را وقتي ميتوان دولت واقعي گفت كه به آبهاي گرم دست يابد و پايتخت خود را به استانبول
كه كليد گنجهاي آسيا و اروپاست ببرد . پس تا ميتوان بايد كوشيد كه به شهر استانبول و اطراف آن دست بيندازيم وكسيكه
استانبول و اطراف آن را در دست داشته باشد خداوند همه جهان خواهد بود پس براي رسيدن به اين مقصود بايد در ميان
ايران و دولت عثماني نفاق افكند تا هميشه در ميانشان جنگ باشد اگرچه اختلاف مذهب و عقيده كه مردم شيعه با نسي
دارند از هر لشكر و سلاحي بيشتر كارگر است و براي تامين مقصود ما و تسلط روسيه بر آنها بهترين وسيله است با اين همه
بر شما واجب است همواره به هر وسيله كه ميتوانيد دو گانگي را در ميانشان سخت تر كنيد و نگذاريد با هم هم آهنگ شوند .
گذشته از آن بايد چاره جويي كرد كه كشور ايران رو به ويراني رود و چنانچه بايد آن را در حال احتضار نگاهداشت كه
دولت روسيه هرگاه بخواهد بتواند بي دردسر آن را از پاي در بياورد باندك فشاري كار خود را بپايان رساند اما مصلحت
نيست كه پيش از مرگ حتمي دولت عثماني ايران را يك باره بي جان كرد كشور گرجستان و سرزمين قفقاز رگ حساس
ايرانست همين كه نوك نيشتر استيلاي روسيه به آن رگ برسد فوراً خون ضعف از دل ايران بيرون خواهد رفت و چنان
ناتوان خواهد شد كه هيچ پزشك حاذقي نتواند آن را بهبود بخشد . آنگاه دولت عثماني چون شتري مهر كرده در دست
پادشاهان روسيه خواهد بود و دم آخر را بر خواهد آورد تا در هنگام لزوم بار كشي كند و پس از آنكه ديگر كاري از آن
ساخته نشد بايد سرش را از تن جدا كرد زيرا كه كشوري بسيار بزرگ و بهترين بازار تجارت است و هرگاه بدانجا دست
2
يافت هر قدر پول كه بوسيله انگلستان بدست مي ايد ميتوان مستقيماً از هندوستان فراهم كرد كليد هندوستان هم سرزمين
تركستان است تا ميتوانيد بايد سوي بيابانهي قرقيزستان و خيوه و بخارا پيش برويد تا به مقصود و نزديكترشويد اما تامل و
تاني را نبايد از دست داد و بايد از شتاب كاري خودداري كرد بايد با دولت اتريش همدست شد و دولت عثماني را از اروپا
بيرون كرد اما نه چنانكه اتريش بهرمند شود و اين دو راه دارد نخست آنكه بايد اتريش را جاي ديگر سرگرم كرد و ديگر آنكه
بايد از خاك عثماني آن نواحي را به اتريش داد كه پس از چندي بتوانيد آن را هم بگيريد .
دهم : آنكه بايد با كشور يونان در صلح بود تا هنگام جنگ بتوانيد از آن ياري بخواهيد .
يازدهم : آنكه پس از گرفتان سوئد و كشور عثماني و ايران و لهستان بايد با اتريش و فرانسه اتحاد كرد و اگر هريك از
اين دو دولت دوستي و اتحاد شما را پذيرفت ميتوان كشور هاي ديگر را از پا در آورد و پس از آن بايد بر اتريش هم مسلط
شد .
دوازدهم : آنكه اگر اين دو دولت با هم اختلاف پيدا نكنند بايد چاره اي جست كه در ميانشان دو گانگي بيفتد و بدين
گونه رفته رفته يكي از پا در خواهد آمد و آنگاه ميتوان بر آن دست يافت و بي مانع بر همه اروپا حكمراني كرد و بدينوسيله
ميتوان همه اين نواحي را دست نشانده خود بكنيد .